سلام
می خوام کوچ کنم.
ایول کردم ... (بابا فکر بد نکنید . کوچ کردم.)
تا بعد ها
یک ماه یک رو نبینی دلت براش تنگ میشه نه؟
حالا منظورم هر کی میخواد باشه(خطاب به محسن که هی میگه اسمشو بگو)مهم پیامشه نه فرد مورد نظر.منم آدمم و از قانون دلتنگی تبعیت می کنم.از این قانون نفرت انگیز متنفرم اما مثل همه ی قوانین زندگی باید رعایت بشوند در غیر این صورت جریمه شدن هم داره.
اگر دلت تنگ نشه،میگن بی احساسی-اگر هم دلت تنگ بشه میگن مگه عاشق شدی؟
باور نمی کنی امتحان کن.یه ربع تو حال خودت باش ، اون موقع میبینی 30 نفر ازت می پرسن چی شده؟

منم دلم تنگه><از هیچکس هم هیچ واهمه ای ندارم><می خوام داد بزنم و خودمو راحت کنم><این کار رو هم می کنم><چون هیچ واهمه ای ندارم ملت بفهمن عاشقم><اما...
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینقدر غریبیم شاید که خدا خواست دلتنگ بمیریم
اما هر چی قفس تنگ تر باشه ، آزادی شیرین تره.
ویرایش:
برادرا و خواهر های عزیز.من قصد خودکشی ندارم.اون بالا(نوشته های قرمز)نوشته ام:می خوام داد بزنم و خودم رو راحت کنم.نمی خوام که دار بزنم خودمو.
به هر حال این هم یه سو تفاهم بود که فکر کنم العان رفع شده باشه.
مثلا یکی یه قتلی انجام میده بعد میگه کار من نبوده اما یکی دیگه
مثل من رژیمش رو میشکنه بعد میگه من نشکستم.![]()
![]()
دروغ دروغ میاره!حتما شنیدید دیگه.
مثلا همون یک نفر من
که رژیمش رو شکسته وقتی ازش میپرسن پس کی غذا ها رو خورده؟![]()
میگه:داداشم.![]()
بعد میپرسن:چه وقتی؟![]()
بعد مجبوره بگه:وقتی من حواسم نبود.![]()
بعد میپرسن حواست کجا بود؟![]()
مجبوره به جای اینکه بگه حواسم به عشقم
بود دروغ بگه:حواسم به آب وهوا بود.![]()
خلاصه هزاران دروغ و هزاران پرسش.
یا یک مثال دیگه.یه انسان کثیفی یک وبلاگ جدید باز میکنه بعد وقتی ازش میپرسی:چرا منو لینک نکردی؟
میگه:ا.....یادم رفت.فکرکردم لینکت کردم.حواسم نبود.![]()
در کل چیز بدیه.نکنید آقا
بابا بد متوجه نشید منظورم اینه که از این کارای بد نکنید
ای بابا بد متوجه نشید منظورم اینه که دروغ نگید
خداحافظ![]()
آقا ذولیه همیشه دروغ گوی شما
پست بعدی تا ۴۵ دقیقه دیگه![]()
هم می تونه شما رو گرم کنه و هم میتونه همه چیز رو بسوزونه
درسته نه؟تا حالا شدی؟
منظورم رو بد متوجه نشو
منظورم اینه که تا حالا عاشق شدی؟
آره یا نه مسئله اینست من هستم![]()
![]()
به هر حال منتظر جوابت در نظر ها می مونم
پست بعدی تا فردا
از بيكار بودن خوشم نمياد اما يه مدتيه كه بي كارم.منظورم تو وبلاگه.يه مدت هم كه شلوغ پلوغ بود گفتيم چيزي ننويسيم ، وبلاگ رو سياسي نكنيم.
وبلاگ من يكي دو سالشه، اون موقع كه شروع كردم عشق كتاب و هري پاتر و از اين جور چيزا بودم خب...حالا هم هستم.حالا كه چي؟ بيام از كتاب هايي كه خوندم و نخوندم بگم؟وبلاگ براي اينه كه مفيد باشه.اما آيا وبلاگ من مفيد بوده؟
چرت و پرت بوده همين.يه زماني تونستم باهاش دوست پيدا كنم،اما العان بيشترياشون رو از دست دادم چون يه مدت مديديه كه بيكارم.
حتي به وبلاگ خودم هم سر نميزنم حالا چه طوري ميتونم ادعاي وبلاگ نويسي كنم؟
ميبيني؟همش دارم سوال مي پرسم.حتي اينبار هم چيز مفيدي لاي حرفام نيست.
همش فكر ميكنم منم مثل اسم وبلاگم احمقم.
منم يه
naive هستم.همين و بس.مفيد بودن ساده نيست.
در آخر از كساني كه قبلا دوستهام به حساب ميومدند تشكر ميكنم.اميدوارم من احمق رو بياد بيارن ودوباره با هم دوست بشيم. از محسن ، نيوشا ،هانيه ، عباس ، آني ويلجت و بقيه كه حتي آنقدر احمقم كه فراموششون كردم متشكرم.
العانم آنقدر احمقم كه دارم اين چيزاي احمقانه رو مي نويسم كه حتي خودمم هم آنقدر احمق نيستم كه وقتم رو هدر بدم و بخونمشون.
مرسي
آقا ذولي هميشه بذله گوي شما
این وبلاگ هفتاد و هشتمین وبلاگم بود و صد البته آخریش. بعد از یه سری چرت و پرت نویسی تو وبلاگهای قبلی، یه موضوع گیر آورده بودم. مجموعه ی کتاب های روون رو خوندم و می خواستم تایپشون کنم، برای وبلاگ جدیدم.
فکر کنم بیشتر از دو یا سه فصل تایپ نکرده بودم که خسته شدم.گفتم چرا باید این رو تایپ کنم وقتی خودم مغزی برای داستان نوشتن و کارای خارق العاده دیگه دارم؟ به خاطره همین شروع کردم به نوشتن "هری پاتر و علی شاطر"، که وقایع بعد از محفل ققنوس رو به صورت طنز بیان می کرد.ولی اونم دو-سه فصل دووم اورد.
گفتم وقتی داستان شاهزاده ی دورگه به این خوبیه ، چرا خراب و لوسش کنم؟بعد از اون شروع کردم به چرتنویسی . یه بار عید رو تبریک گفتم،یه بار اعلامیه ی پرسپولیس رو گذاشتم ، یه بار شاهزاده ی دورگه رو خلاصه کردم و یه بار هم از همسایمون بد گفتم - خدا من رو ببخشه. تا اینکه هری پاتر تموم شد.
تک موضوعی که همیشه بهش پناه می اوردم دیگه وجود نداشت.بنابراین از بی موضوعی خسته شدم ... کلا" زود خسته میشم . از کل اون وبلاگهای قبلیم هم خسته شده بودم که پاکشون کردم.
العان ، از وقتی که این وبلاگ به نام من ثبت شده ، یکی-دو سالی می گذره ؛ دیگه بزرگ شدم. فکر میکنم روحیاتم به وبلاگ نویسی نمی خوره...
«اما این دفعه دیگه خسته نمیشم. اونقدر ادامه میدم تا چشمام به خاطره وبلاگ نویسی مفرط ، کر بشه.»
«جیریفتید؟»
«پس خداحافظ تا یه بار دیگه»
سلام
زیاد وقت ندارم زیاد هم نمی نویسم. اومدم عید رو تبریک بگم و عرذ خواهی کنم که اینهمه وقت نبودم و اینکه به همتون بگم...
دلم براتون تنگ شده بود
انشاالله که توی سال جدیدبهترین اتفاقاتی که حتی انتظارش رو ندارید براتون اتفاق بیافته.
سال نو مبارک
امضا : ذولی
بعد از اینکه فرانک لمپارد در لیگ انگلستان و تیم چلسی ماندنی شد همه ی تماشاگران پرسپولیس از جذب این بازیکن توسط تیم محبوبشان نا امید شدند.امّا تیم هایی مثل شیرین فراز کرمانشاه و پیکان تهران،هنوز نمی خوان باور کنن که رونالدینیو نتونست به تیم های ایرانی بیاد.به همین خاطر مصاحبه هایی رو ترتیب دادیم با این دو بازیکن بزرگ جهان که هر دو هم از استیل آذین پیشنهاد داشتن...
رونالدینیو
ما چند نفر : سلام. رونالدینیو : علیک سلام. ما چند نفر : ازت متشکرم که دعوت ما رو قبول کردی و اومدی به قلعه گبری تا به سوال های ما پاسخ بدی! رونالدینیو : خواهش می کنم.می دونی پیش خودم فکر کردم که وظیفمه قضیه رو برای مردم ایران روشن کنم،تا خدای نکرده از من کینه به دل نگیرن. ما چند نفر : اینم از قلب رئوفته. راستش ما می دونیم تو از ته دلت می خواستی در ایران بازی کنی ولی فرانک رایکارد قبول نکرد. رونالدینیو : شاید باورتون نشه ولی من دو روز داشتم گریه می کردم! ما چند نفر : واقعا" ؟ رونالدینیو : آره. من با فری صحبت کردم و گفتم این علاقه ی قلبیه منه که به ایران برم. ماچند نفر : خب؟ رونالدینیو : (با گریه) امّا فری گفت که به من احتیاج داره. گفت که تا وقتی که «اتواو» مصدومه نمی تونه بذاره من برم. ماچند نفر : واقعا" موضوع تکان دهنده ای بود. نمی خوام نمک به زخمت بپاشم امّا آیا خبر داری «اتو او» دوباره مصدوم شده؟ رونالدینیو : (ذجّه می زند) آره. ما چند نفر : بیا دستمال. رونالدینیو : متشکرم ... فررررررررت. فرانک گفته فصل بعد حتما" می ذاره من به ایران بیام. ما چند نفر : ما (همه ی ایرانی ها) با جون و دل منتظریم تا فصل بعد تو به ایران بیای. می خوام بحث رو عوض کنم ... یه سوال دارم ... اگه فرانک می گذاشت تو بارسلونا رو ترک کنی به کدوم تیم ایرانی میومدی؟ رونالدینیو : همون طور که می دونید من از تیم های استیل آذین ، پیکان و شیرین فراز پیشنهاد داشتم امّا بیشتر فکرم رو متمرکز کرده بودم رو استیل. به خاطره اینکه واقعا" به علی آقا اردات خاصی داشتم و دارم. وقتی ده سالم بود علی آقا خوب مربی گری می کرد. اونا نباید از پرسپولیس می انداختنش بیرون! ما چند نفر : پس به استیل آذین فکر می کردی؟ رونالدینیو : آره. از ته دلم می خواستم تو این تیم توپ بزنم. ماچند نفر : بگذریم. می خوام بپرسم بهترین دوستت تو ایران کیه؟ رونالدینیو : معلومه ، فرزاد آشوبی و البته اکبر میلادیان ... ببخشید اکبر میثاقیان. ماچند نفر : طرفدار کدوم تیم ایرانی هستی؟ رونالدینیو : شاید نشناسید چون تو دسته هفتاد بازی میکنه! اسمش هست ... ناخن گیر سازی کهگویلیه و بویر احمد ، البته یه تیم هم هست تو قرچک. ماچند نفر : خب. ازت متشکریم که پای صحبت های ما نشستی و دل مردم رو شاد کردی. رونالدینیو : وظیفم بود! بالأخره یکی باید شفاف سازی می کرد!
فرانک لمپارد
ماچند نفر : خوشحالم که می بینمت فرانکی! لمپارد : من هم همین طور. ماچند نفر: سؤال هامو شروع کنم؟ لمپارد : خب معلومه ما که نیومدیم اینجا تخمه بشکنیم! ماچند نفر: پس اولین سوال ... به پیشنهاد های ایرانی فکر می کردی؟ لمپارد : آره ، آخه دخترای ایرانی واقعا" خوشگلن. ماچند نفر : چه ربطی داره؟ لمپارد : مگه ازم در مورد پیشنهاد هام سؤال نکردی؟ ماچند نف : آره، امّا تو درست نفهمیدی از چه نوعش! لمپارد : مگه در مورد پیشنهاد ازدواج صحبت نمی کنی؟ ماچند نفر : نــــــــــه، پیشنهاد کاری. لمپارد : پیشنهاد از این کاری تر؟ ماچند نفر : اینو درست می گی ، امّا من دارم در مورد استیل آذین و پرسپولیس صحبت می کنم. لمپارد : یعنی استیل آذین و پرسپولیس ، از بقیه خوشگل ترن؟ ما چند نفر : نه عزیز. اونا تیم هستن نه دختر! تیم فوتبال! لمپارد : اووو ، نمی دونستم میشه با یه تیم ازدواج کرد! ما چند نفر : اه ، تو دیگه شورشو در آوردی! لمپارد : درست صحبت کن. بلند میشم میرم ها! تو خودت داری پرسپولیس و استیل آذین رو به من پیشنهاد میدی. ما چند نفر : ببین منظورم این بود که اون تیم ها به تو پیشنهاد دادن که بری و تو تیمشون بازی کنی. لمپارد : آخه بازی کردن با یه مشت ضعیفه که لطفی نداره. ما چند نفر : به خدا همشون مذکرن. لمپارد : آهان نکنه داری تیم های پرسپولیس و استیل آذین رو می گی؟ ما چند نفر : چه عجب گرفتی چی شد؟ لمپارد : آره ، من همیشه حرف ها رو روی هوا می گیرم. ما چند نفر : معلومه ، خب ... چی شد که تو چلسی موندی؟ لمپارد : والا ، آقای کاشانی ، مدیر عامل باشگاه پیروزی با من تماس گرفت و گفت که می خواد منو بخره. آبراموویچ هم که حسابی به پیسی خورده گفت : « اگه 5 میلیارد بدن می فروشمت. امّا پرسپولیسی ها گفتن 500 میلیون . مثل اینکه خبر نداشتن فقط لباس و کفش تنم ، 559 میلیون می ارزه ... بعد از اون من به استیل آذین دل بستم ، امّا اونا هم زاییدن. به من می گن بیا یک سال مفتی بازی کن ، اگه تو تست فنی قبول شدی سال بعد بهت 500 میلیون می دیم به علاوه ی بیمه ی عمر از طرف بیمه ی آسیا. ما چند نفر : پس پیشنهاد هات زیاد چرب و چیلی نبودن؟ لمپارد : چرا ، قرار بود تو استیل آذین ، موقع شام بهمون چلوکباب بدن. ما چند نفر : نه ، منظورم از نظر مالی بود. خب تو ایران طرفدار کدوم تیم هستی؟ لمپارد : ملوان بندر انزلی ، البته عاشق استادیوم سردار جنگل رشت هم هستم. ما چند نفر : چرا ملوان؟ لمپارد : چون تیم جوون و خوبیه.الان هم که تو لیگ سوم شده. من عاشق بازی مازیار زارع هستم. ما چند نفر : بهترین دوستت؟ لمپارد : آقای چترآبگون ، بازیکن تیم پاس همدان. ما چند نفر : متشکرم که وقتتو در اختیار ما گذاشتی. زود باش که العان مینی بوس بهشت زهرا حرکت می کنه و بهش نمی رسی. لمپارد : منم ممنونم. کافیه بهم قطعه و ردیف امواتتو بدی ، تا براشون فاتحه بخونم. ما چند نفر : چاکرتم . تو خیلی مهربونی امّا مصاحبمون یه کم طولانی شده . خدانگهدار.
ویرایش :
متن بالا رو می تونید با ویرایش اصلی به صورت فایل پی دی اف از لینک پایین دانلود کنید.
سلام ... سلا ... سل ... س
توجّه...توجّ...تو...ت
امروز می خوام در مورد آینده ی وب صحبت کنم که خیلی برام اهمیت داره.آخه خیلی بی پابه اساس شده ، در واقع هیچ موضوعی نمونده ، جز شر و ور که من هر یک ماه یه بار میام و می زنم و میرم.
بذارید برگردیم به گذشته :
ساسانیان که تازه پادشاهی رضا شاه را جشن گرفته بودند ... نه! خیلی زیاد برگشتیم عقب ، حالا دوباره امتحات می کنیم :
در اولین قدم های وبلاگ نویسی ، من شروع کردم به تایپ کردن داستان روون و کولی ها که به علت ناموفق بودن ولش کردم.بعدش رفتم که وب رو گروهی کنم و فقط آبجی نیوشا اومد و عضو شد.بعدش یه داستان رو به علت جوّ گرفتگی محض شروع کردم به اسمه « هری پاتر و علی شاطر » که اون هم از بخت بد ناتموم مونده.بعدش بیشتره مطالبمون رو اختصاص دادیم به هری پاتر و چرت و پرت،که کلّی از طرفدارامون رو از دست دادیم.
خلاصه تا همین العان که اینجا هستیم برنامه ی کاری نداشتیم و وبلاگ «از هر دری سخنی» بوده ، هر چی دلمون خواسته نوشتیم و صد البته موفق نبودیم.حالا بیاید موضوعاتی رو که یه وبلاگ میتونه بهش بپردازه بررسی کنیم...
1. به نظره من پرونده ی هری پاتر بسته شده،چون کتاب هفت هم اومد و رفت.البته هنوز فیلم هاش مونده که جذابیت چندانی نخواهد داشت.
2. چرت و پرت رو هم که خیلی بهش پرداختیم و قدیمیه.
3. تو رو خدا نگید «خاطرات» که اصلا" باهاش موافق نیستم.
4. جک و اس ام اس هم هر جا بخوای هست و اصلا" به نظرم خوب نمیاد.
تایپ داستان های دیگه هم خسته کننده و حوصله سر بره ، به همین خاطر داستان نیمه تموم می مونه.
به خاطره همین سعی می کنم مطالب بعدی وبلاگ رو در موضوعات ذیل خلاصه کنم ...
1. اخبار (از هر چی دلت بخواد،از هری پاتر و رولینگ و موسیقی و رپ و علیرضا افتخاری و استاد محمود شجریان و گروه فارز گرفته تا سوپرمن و بتمن و کتاب و فوتبال و سپک تاکرا و مرغ و تخم مرغ و سریال و ...)
2. طنز ورزشی (بعدا" متوجه میشید چیه)
3. قسمت ویژه ی حرف های خودم.
4. ورزش ، به خصوص فوتبال.
5. دانلود
6. عکس
من فقط اومده بودم تا این اطلاعیه ی بزرگ رو بزنم سر دره وبلاگ و برم ، البته از هفته ی بعد سعی می کنم به قول هام عمل کنم و شروع دوباره ی وبلاگ رو جشن بگیرم.البته به حمایتتون احتیاج دارم.هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.