((: پسری که بزرگ شد :))

اما همون پسربچه ی شوخ و شر و شور قبل باقی موند

ذوالفقار خنثی از دیار باقی (قسمت دوم از دو گانه تفکر جدید)

ذوالفقار شوقی چهارشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۰، 18:53

قبل از هر چیز یک وبلاگ بهتون معرفی می کنم ... جون من برید ببینید

وبلاگ طرفداران یگانه کمدین ایران

****

سرعت اینترنتم بسیار نفرت انگیز شده به همین علت دو سه روز دیگه همتون رو دعوت میکنم بیاین ... راستی پرسپولیسی ها الان پرسپولیس چندمه؟ ...

****

وقتی وارد دبیرستان شدم اولین امتحان زندگیم آغاز شد.دبیرستان مرحله خطرناکی از زندگی همه ی جوون هاست. سخته از توش سالم بیای بیرون. وقتی میری دبیرستان بعضی ها ممکنه به احترامی که به پدر و مادرت میذاری بخندند . وقتی میری دبیرستان اگر به بچه ها بگی قلیون و سیگار نمی کشی ، بعضی ها ممکنه بهت بگن بچه ننه. وقتی میری دبیرستان اگر بفهمن کتاب داستان می خونی و وبلاگ می نویسی ، بعضی ها ممکنه دستت بندازن.

بعضی ها بهت پیشنهادهایی میدن که اگر قبول نکنی شاید تحقیرت کنن ، شاید دیگه توی جمعشون قبولت نکنن، شاید بگن هنوز بچه ای. پس قبول نکردن این پیشنهاد ها سخته ... خیلی از بچه هایی که می شناختم این چیزا رو قبول کردن و شدن یکی از همون ها.

اما در هر صورت من نه پیشنهادها رو قبول کردم ،نه تحقیر شدم،نه بهم گفتن بچه ننه و نه از جمع انداختنم بیرون. من با هر دو گروه رفاقت کردم مثبت ها و منفی ها ، ولی از هیچ کدومشون تاثیر نگرفتم. اونجا بود من فهمیدم نه مثبتم و نه منفی ..... من خنثی ام.

من با هر دو گروه واکنش برقرار میکنم و پیوند می خورم ولی از هیچ کدومشون تاثیر سو نمی گیرم.

چرا؟ چون من با این وبلاگ و دوستای وبلاگیم وارد دبیرستان شدم. اونو سالم گذروندم و رسیدم به پیش دانشگاهی و کنکور .... به اندازه ی نصف توانم و برای آینده و خوشحالی خانواده ام درس خوندم و کنکور دادم ... حالا هم جوابش اومده ... یا قبول میشم یا نمی شم.

من با این وبلاگ مراحل مختلفی از زندگیم رو گذروندم. تولد های ۱۴ ، ۱۵ ، ۱۶ ، ۱۷ و ۱۸ سالگیم. سالهای راهنمایی و دبیرستان و پیش دانشگاهی و حتی دوران کنکور. دوران نوجوانی و جوانی. دوران جهالت ، یادگی ، دلتنگی ، عاشقی ، درد ، خوشی و سختی. نوروزهای ۸۶ ، ۸۷ ، ۸۸ ، ۸۹ و ۹۰.

اما جواب سوالم که قبول میشم یا نمیشم تو دوره ی بعدی زندگیم که با شما می گذرونم تاثیر داره. بعد از این مرحله میرم به مرحله ی "برو دانشگاه و درس بخون" ... یا  میرم به مرحله ی "برو کار میکن نگو چیست کار" ... یا مرحله ی "یه سال دیگه جون بکن درس بخون کنکور بده" ... یا شایدم "بدو برو سربازی دور کلات قرمزی" ؟؟؟؟؟؟

نمی دونم ... فقط می دونم تو هر کدوم از این مرحله ها که باشم هنوز هم با این وبلاگ می مونم. حتی وقتی ازدواج کنم ... حتی وقتی بچه دار بشم...حتی وقتی پیر بشم ... و حتی وقتی بمیرم

یه تصمیم گرفتم این وبلاگ رو به ارث می ذارم واسه یکی از بچه هام یا نوه هام ... باید ببینم کی ارزشش رو داره که این همه خاطرات منو با خودش داشته باشه.

خودم هم از اون دنیا یه وبلاگ باز می کنم به آدرس : دبلیو دبلیو دبلیو دات ناییو دات اون دنیا دات کام

بیوگرافی
اول سلام
من ذوالفقارم یا ذولی ، هر کدوم شما راحت ترید . رفتم تو 30 سال و الان 16 ساله که این وبلاگ رو دارم. من کتاب می خونم ، آهنگ گوش میدم ، فیلم می بینم ، درس می خونم ، فوتبال می بینم ، شعر میگم و هر از چند گاهی دستی به قلم می برم ...
اما بهترین کاری که تا حالا کردم ایجاد کردن این وبلاگ بوده
پس به کلبه ی درویشی من خوش اومدی رفیق

پروفایل فعال