((: پسری که بزرگ شد :))

اما همون پسربچه ی شوخ و شر و شور قبل باقی موند

هویچوری

ذوالفقار شوقی شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۲، 20:34
یه مطلبی آماده کردم ، برای وبلاگ پریا که توش نویسنده ی افتخاری شدم برای یک هفته ... بخاطر همین واسه وب خودم حرفی ندارم بزنم :))) فقط اومدم بگم زنده ام و در قید حیات هستم !! :))))

لادن جریان اون پسره که شبیه من بود رو مفصل باید تعریف کنی ... اینجوری قبول نیست :)))))

شعار

ذوالفقار شوقی جمعه نهم فروردین ۱۳۹۲، 14:5
یکی از اون شعارهای کلیشه ای و مسخره بدم ؟؟؟ :))))

"سال نو شده ، بیایید ماهم باهاش نو بشیم"


خب الان مثلا من میخوام نو بشم ... چیکار باید بکنم ؟ اصلا اون آقا یا خانمی که برای اولین بار این حرفو زده منظورش چی بود ؟!

لباسامو عوض کنم؟ 

برم دوش بگیرم ؟

جراحی زیبایی کنم ؟

افکار و رفتارمو عوض کنم ؟

بیاید میانگین سنی افراد رو در ایران 60 سال در نظر بگیریم ، اگر قرار بود هر سال آدم نو بشه که به طور متوسط باید 60 بار عوض میشد ... 60 تا شخصیت جدید ... فکر کردید چه بلایی سر شریک زندگیش و قبل از اون ، خانوادش میومد ؟


اصل مطلب ؟؟؟ اینه :

شعار ندیم ترا خدا ! سعی کنیم شعار ندیم !


پ.ن : اصلا دوست دارم دری وری بنویسم :)))))

پ.ن : من الان یه جای دیگه ام ، خونه نیستم ... دفترچه خاطراتم رو با خودم نیاوردم. نمیتونم فعلا خاطراتم رو بنویسم اینجا !

بیوگرافی
اول سلام
من ذوالفقارم یا ذولی ، هر کدوم شما راحت ترید . رفتم تو 30 سال و الان 16 ساله که این وبلاگ رو دارم. من کتاب می خونم ، آهنگ گوش میدم ، فیلم می بینم ، درس می خونم ، فوتبال می بینم ، شعر میگم و هر از چند گاهی دستی به قلم می برم ...
اما بهترین کاری که تا حالا کردم ایجاد کردن این وبلاگ بوده
پس به کلبه ی درویشی من خوش اومدی رفیق

پروفایل فعال