((: پسری که بزرگ شد :))

اما همون پسربچه ی شوخ و شر و شور قبل باقی موند

باید این کارو انجام بدی

ذوالفقار شوقی شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۱، 17:10


بالاخره یه روزی میرسه که به خودت میگی : من باید این کار رو انجام بدم و از عواقبش هم نمی ترسم.

اون موقع شاید استرس تمام وجودت رو فرا بگیره و حتی دیگه کنترل بدنت رو هم در اختیار نداشته باشی اما یه چیزی هست که بهت قدرت جلو رفتن میده : من باید این کار رو انجام بدم.

دیروز،آخرین روز نمایشگاه یاد یار مهربان ، سر نهار، یه حس عجیبی بهم دست داد : تو باید این کار رو انجام بدی و از عواقبش هم هیچ ترسی نداشته باشی.

چند روزی بود که فکرم مشغول بود اما اون لحظه به این باور رسیدم که یا الان یا هیچوقت. گزینه ی اول رو انتخاب کردم. نمی خواستم فرداها که به این موضوع فکر میکنم حسرت بخورم : باید اینکار رو انجام بدم.

انجام دادم ... نتیجش خوب نبود.

الان دو تا حس دارم ، خیلی غمگینم و یکم خوشحال.

غمگینم واسه اینکه سرنوشت منو ازش جدا کرد و خوشحال از اینکه اون کار رو انجام دادم.

ذولی دلش پره ... پر از خالی ... پوچ ...

بیوگرافی
اول سلام
من ذوالفقارم یا ذولی ، هر کدوم شما راحت ترید . رفتم تو 30 سال و الان 16 ساله که این وبلاگ رو دارم. من کتاب می خونم ، آهنگ گوش میدم ، فیلم می بینم ، درس می خونم ، فوتبال می بینم ، شعر میگم و هر از چند گاهی دستی به قلم می برم ...
اما بهترین کاری که تا حالا کردم ایجاد کردن این وبلاگ بوده
پس به کلبه ی درویشی من خوش اومدی رفیق

پروفایل فعال