دفتر خاطرات 91
یک سال پیش تقریبا همین روزها بود که یه دفترچه ی زیبا از بابام هدیه گرفتم. دفترچه ای با جلد چرم مات ، درست مثل همونایی که اجنبی ها توش خاطراتشون رو می نویسن. مثل دفترچه خاطرات استفن توی خاطرات یک خون آشام.
از همون موقع که متوجه این شباهت شدم تصمیم گرفتم سال 91 رو با نوشتن خاطراتم آغاز کنم. مشکل اینجا بود که سالهای گذشته هم همین تصمیم رو گرفته بودم اما نهایتا اراده ام چند روز بیشتر دوام نیاورده بود و فقط چند صفحه از دفتر پر شده بود.
سال نود و یک شروع شد و اولین گزارش روزانه رو نوشتم ... بعدش دومی و بعدش هم سومی و چهارمی ... روزها گذشت و نوشتن همچنان ادامه داشت تا اینکه یه روزی به خودم اومدم و دیدم 23 اسفند شده.
طلسم شکسته شده بود و من واقعا یک سال بیشتر خاطراتم رو وارد دفترچه کرده بودم. چه خوووب ...
الان 40 دقیقه ی بامداد 27 اسفنده 1391 است. پسری که بزرگ شد یکسال زندگیش را در دفترچه ی خاطراتش به رشته ی تحریر در آورده و از این موضوع بسی شاد و مسرور می باشد. پسرک تصمیم گرفته در سال 1392 نیز روش سال قبل را دنبال کند و اندوخته ای برای آینده اش جمع آوری کند. اندوخته ای از سخنان گهربار و اتفاقات استثنایی ... اندوخته ای از عشق.
میخوام ازین پس یه بخش جدید به وبلاگ اضافه کنم ... دفتر خاطرات 91
در این بخش هربار قسمتی از خاطرات سال 91 رو به ترتیب می نویسم و روی وبسایت قرار میدم. البته اینا همشون سانسور خواهند شد و از انتشار قسمت های تابلو واقعا معذورم !! :)))))
پ.ن : راستی عیدتون پیشاپیش مبارک. به زودی با اولین صفحه از دفتر خاطراتم میام.