((: پسری که بزرگ شد :))

اما همون پسربچه ی شوخ و شر و شور قبل باقی موند

ماهی آزاد

ذوالفقار شوقی یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱، 2:21
من یک ماهی قرمزم.محبوس در تنگی کوچک.زنده ام اما زندگی نمی کنم.چه روزهای متعددی که حسرت آزادی به دل نداشتم و عزلت ام را گردن این و آن نیانداختم و چه شب هایی که در اوج ناامیدی و در رویای آزادی سر نکردم.
اما حالا تصمیم خودم را گرفته ام. برای آزادی خواهم جنگید.
عزمم را جزم می کنم و می پرم ... پرواز ... و حالا آزادم. رویایم تحقق یافته اما یک چیز اشتباه است ... چیزی سر جای خودش نیست ... رویای من این نبود ... آه ... فهمیدم ... زندگی در این دنیای جدید در توان من نیست ... آه که چه برداشت اشتباهی از آزادی داشتم و چه دیر فهمیدم !
حال باید تا آخر عمرم که چیزی به پایان آن نمانده تقلا کنم و بالا و پایین بپرم ... حالا حسرت تنگ کوچکم را میخورم ... چه دراماتیک ...!


دلنوشته-امروز 16 اردیبهشت 1391

بیوگرافی
اول سلام
من ذوالفقارم یا ذولی ، هر کدوم شما راحت ترید . رفتم تو 30 سال و الان 16 ساله که این وبلاگ رو دارم. من کتاب می خونم ، آهنگ گوش میدم ، فیلم می بینم ، درس می خونم ، فوتبال می بینم ، شعر میگم و هر از چند گاهی دستی به قلم می برم ...
اما بهترین کاری که تا حالا کردم ایجاد کردن این وبلاگ بوده
پس به کلبه ی درویشی من خوش اومدی رفیق

پروفایل فعال