ماهی آزاد
ذوالفقار شوقی
یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱، 2:21
من یک
ماهی قرمزم.محبوس در تنگی کوچک.زنده ام اما زندگی نمی کنم.چه روزهای متعددی
که حسرت آزادی به دل نداشتم و عزلت ام را گردن این و آن نیانداختم و چه شب
هایی که در اوج ناامیدی و در رویای آزادی سر نکردم.
اما حالا تصمیم خودم را گرفته ام. برای آزادی خواهم جنگید.
عزمم را جزم می کنم و می پرم ... پرواز ... و حالا آزادم. رویایم تحقق یافته اما یک چیز اشتباه است ... چیزی سر جای خودش نیست ... رویای من این نبود ... آه ... فهمیدم ... زندگی در این دنیای جدید در توان من نیست ... آه که چه برداشت اشتباهی از آزادی داشتم و چه دیر فهمیدم !
حال باید تا آخر عمرم که چیزی به پایان آن نمانده تقلا کنم و بالا و پایین بپرم ... حالا حسرت تنگ کوچکم را میخورم ... چه دراماتیک ...!
اما حالا تصمیم خودم را گرفته ام. برای آزادی خواهم جنگید.
عزمم را جزم می کنم و می پرم ... پرواز ... و حالا آزادم. رویایم تحقق یافته اما یک چیز اشتباه است ... چیزی سر جای خودش نیست ... رویای من این نبود ... آه ... فهمیدم ... زندگی در این دنیای جدید در توان من نیست ... آه که چه برداشت اشتباهی از آزادی داشتم و چه دیر فهمیدم !
حال باید تا آخر عمرم که چیزی به پایان آن نمانده تقلا کنم و بالا و پایین بپرم ... حالا حسرت تنگ کوچکم را میخورم ... چه دراماتیک ...!
دلنوشته-امروز 16 اردیبهشت 1391