زندگی زیبا !!
ذوالفقار شوقی
دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۱، 23:3

امروز آسمون آبی بود ...
گنجشک با خودش فکر کرد : چه روزه خوبی برای پرواز!!
درختی که گنجشک رویش نشسته بود فکر کرد : چه روزه خوبی برای حمام آفتاب گرفتن.
خاکی که درخت در آن ریشه دوانده بود با خود گفت : عجب روز محشری است برای زندگی بخشیدن به درختم.
و انسانی که روی خاک راه می رفت و آن را لگد می کرد ، با چاقویش زخمی به درخت زد و گنجشک را از روی آن فراری داد و فریاد کشید : این چه زندگی لعنتی و نکبت باریست ؟؟
خالقی که همه ی آنها را خلق کرده بود با خود گفت : این همان زندگی نکبت باریست که فقط تو لیاقتش را داری.
ذولی