بدمرض
هشدار : ممکن است این پست کمی تهوع آور باشه ... اگر حساس هستید نخونید :))
مرض هم مرض های با کلاس. دروغ میگم؟ اگر قرار باشه درد بکشی و از اینکه قراره سره بدنت چه بلایی بیاد بترسی ، پس چه بهتر که بجای بواسیر ،میگرن بگیری که هم اسمش باکلاس تره همه نحوه ی درمانش.
بعضاً بعضی از بیماری ها مختص آدمایی مثل منه ... تازه یه سری بیماری هم من خودم کشف کردم و گرفتم که دانشمندان و اطباء هم نمی دونستن چی هستن؟ در کل خرمون از کره گی دم نداشت و هیچوقت هم در نیاورد.
منم جزو همون افراد بدشانسی هستم که بجای سردرد ، اسهال-استفراغ میگیرن. همون مقدار درد رو تحمل می کنن اما باید نگاه های انزجارآمیز بقیه رو هم به جون بخرن. مثلا خود شما اگر قرار بود به یکی از افرادی که به مرض سردرد یا اسهال-استفراغ دچار شده سرپناهی بدید،کدوم رو انتخاب می کردید؟ من که خودم به شخصه سردردباشی رو با کمال میل به خانه دعوت میکردم.
ور ور اضافی کردم که برسم به اینجا ... منم بدمرضم. آره اسم جدیده ... خودم انتخاب کردمش ... بدمرض. باورتون نمیشه؟ داستان پایین رو مطالعه کنید.
چندی پیش پس از بیدار شدن از خواب ، متوجه شدم تیشرتم در ناحیه شکم به رنگ سرخ آتشین مزین شده است. برخود واجب دیدم که با مراجعت به دستشویی عامل خونریزی را ردیابی کرده و نجاست را از خود بزدایم. در خیال خود آنرا جوشی چیزی فرض میکردم که به علت خاراندن به خونریزی افتاده باشد.
در حالی که در آینه ی واقع در توالت خود را جست و جو می کردم ... متوجه نکته ای بس عجیب و ترسناک گشتم ... هیچ عاملی وجود نداشت.
- خدای بزرگ مرا به چه روز انداخته ای؟ مگر من مرد نیستم؟
گیج و سردرگم از توالت برون آمدم و تیشرت مذکور را برای شست و شو به داخل سبد مخصوصش پرتاب کردم که احساسی عجیب تر به من دست داد. در ناحیه ی ناف احساس درد نمودم.
- یا قمر بنی هاشم ، اول خون ، بعد درد ... چه بلایی بر من نازل شده؟
بیشتر فکر کردم ... نخیر ... از هیچ چیز سر در نمی آوردم. چاره ای جز درمیان گذاشتن موضوع با مسئولین مربوطه نبود ... پس خجل و سرخ شده سراغ مامی را گرفتم. مامی در حال خوردن صبحانه بود. ماجرا را توضیحی چند دادم و مامی به شدن نگران گشت.
تصویب شد برای ایراد یابی و رفع نقص فنی به دکتر ممتاز ، دکتر خانوادگی و همه کاره ی محله مان مراجعت کنیم. دکتر ممتاز ابتدا ابراز تعجب نمود. بس در فکر فرو رفت. دستی به شکم و ناف مبارک بنده کشید و هنگامی که متوجه شد در آن ناحیه درد دارم دستور داد روی تخت دراز بکشم.
چشمان شهلایتان روز بد نبیند. دکتر با وسایل جراجی به جان ناف بداقبال ما افتاد. ابتدا با وسیله ای آنرا کاملا باز کرد و نگاهی انداخت. بوی کثافت و لجن بالا زد. واقعا فکر کردم سوراخ نافم باز شده و دل و روده ام پیداست. چون بوی بعد آنقدر زیاد بود که مادر اتاق را ترک کرد و دکتر هم ماسک به صورت زد.خلاصه پس از کاوشی چند نفسی از سر آسودگی کشید.
- خانم شوقی میتوانید داخل شوید.
مادرم یا چهره ای اشک آلود وارد شد :«زنده می مونه آقای دکتر؟»
- بله خانم ... ناف جناب عفونت کرده. متاسفانه به علت اینکه ناف ایشان به صورت غیر عادی خیلی عمیق است موهای روی شکمش به داخل ناف رفته اند و آنجا سکنی گزیده اند و باعث عفونت گشته اند. کنون با استفاده از وسایل پزشکی موهای زاید را در می آورم و زخم را با الکل سفید شست و شو می دهم تا ضد عفونی شود.
خلاصه عمل جراحی سر پایی مدتی طول کشید و دکتر با مقدار زیادی موی بوگندو که داخل ظرفی ریخته بود از اتاق خارج شد. صدایش را از بیرون اتاق شنیدم که ریه هایش را از هوای تازه و بی بو پر میکرد و خدایش را شکر میگفت که این عمل به اتمام رسیده است.
حالا فهمیدید بدمرض ینی چی؟ ینی من ... ینی خوده خوده من ... برید خداتون رو شکر کنید که مثل من نیستید. تاریخچه ی بیماری های عجیب و نادر من همچین سبک نیست. مثل تاریخ هفت هزار ساله ی ایران می مونه.
پ.ن 1 : قصدم از این پست فقط معرفی لغت تازه کشف شده ی خودم ،بدمرض، بود. این لغت طبق حقوق مولفین و مصنفین کاملا عمومی بوده و کپی برداری از آن به هر نحو پیگرد قانونی که ندارد هیچ ، جایزه هم دارد.
پ.ن 2 : امروزم تو باشگاه بد خوردم زمین و استخوان لگنم درد شدید داره ... مربی دستور داده فعلا ورزش نکنم و اگر درد بهتر نشد به دکتر مراجعه کنم. دعا کنید که مشکلی برای استخوانم پیش نیومده باشه و دوباره راه قهرمانی رو درپیش بگیرم.
شب خوش.
