ذوالفقار شوقی
پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۱، 16:29
هشدار : هر چی الان میگم شوخیه (قابل توجه عدنان که اصرار به شوخی کردن داره) :)))))
بازگشت پیروزمندانه و ددمنشانه ی خودم به همه دوستان نتی و غیر نتی و یا نیمه نتی-نیمه غیر نتی ، تبریک و تسلیت عرض می نمایم.
والا قصد داشتم بگویم که : صحنه را دیدم ... دعوا را دیدم ... بلبشو و هرج و مرج را دیدم :)))) همه چیز را دیدم و در این بین فقط و فقط قبطه (یا غبطه یا قبته یا غبته) خودم که در این بزن بزنِ قرن بیت و یکمی حضور نداشتم.
نبودم که یه دونه آبدوریاچاگی بزنم به عدنان :))))
نبودم که از لادن طلایی و گل یاسمن بانو طرفداری کنم
نبودم که از داداش حامدم تشکر کنم واسه این همه منطق
نبودم که یکم الکس رو آروم کنم (عاخه عدنان رو گوشه رینگ گیر آورده بود و هی از چپ و راست مشت میزد)
نبودم که وقتی شما ادوارد رو با عدنان اشتباه گرفتید ، بهتون یادآوری کنم که ادوارد بود که از بهلول مثال زد نه عدنان. و چه بد و بیراه هایی که ادوارد بی گناه خطاب نکردید !!
شرح ماوقع :
سلام عرض می کنم خدمت شما بینندگان محترم شبکه ورزش ... در خدمتتون هستیم با گزارش مسابقه ی کشتی کج این هفته. همین الان که من دارم باهاتون صحبت می کنم عدنان وارد رینگ میشه ... چه هیکلی داره این کشتی گیر. پلنگ شمال کشوره. بعله ... حالا میکروفون رو از داور مسابقه "حامد" میگیره. میخواد رجز بخونه
عدنان :
من آنم که رستم پیشم پشم نیست ... این همه حرفا که میزنم از خشم نیست
به تنهایی آمدم نه با هشتصد سپاه ...هر آنچه گفته ام فحش نیست هستش مزاح
شده جانی بازیچه ی دست تو ... لادن من تنها اومدم تو بیار بروبکستُ
مجری :
خب حالا عدنان میکروفون رو پس میده و به گرم کردن خودش می پردازه ... حریف اول او کسی نیست جز ... لادن سلطان. لادن سلطان با خشم وارد رینگ میشه ...
لادن سلطان :
عدی امدم که تو را دست مورت دهم ... بدون نمک و ادویه تو را قورت دهم
جانی زیباست اما بازیچه نیست ... برو بچه پررو اینجا جای بچه نیست
مجری :
خب همین الان یاسی هم وارد رینگ میشه
یاسمن :
عدی مثل مورچه میری توی گور ... که امروز درافتادی به پایم چو مور
عدنان :
شما می توانی جانی در گور کُن ... جانی غوره ای بود که انگور شد
بمیرد جانی بلکه راحت شویم ... انگور مِی شود و ما جامَش شویم
مجری :
خب مسابقه شروع میشده...عدنان حمله می کنه اما چون حریفانش دو نفر هستند توان مقابله باهاشون رو نداره و حالا لادن یه بادمجون پای چشم عدنان میکاره ... صبر کنید ... یه نفر دیگه هم داره وارد میشه ... الکس ...
الکس :
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق .... بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق .... بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق
حامد :
بینندگان گرامی اشعار الکس سانسور شد ... دلیلش رو هم نمیگیم اصلا ... !
مجری :
بله ... ادامه میدیم به گزارش مسابفه ... الکس عدنان رو گوشه ی رینگ گیر انداخته و داره چک و لَقَتیش می کنه ... عدنان از گوشه ی رینگ فرار میکنه بیرون.
عدنان :
من آنم که رستم پیشم پشم نیست ... اما خدایی زورم به این همه طرفدار نمیرسه. شوخی کردم عاقا ، دست از سرم بردارید
مجری :
بله عدنان از مسابقه انصراف میده ... کلا کشتی گیر خوبیه اما بعضی موقع ها رجز هایی می خونه که نباید بخونه. این شعر هم تقدیم می کنم به همه ی دپیست ها
چنین گفت داش ذولفیِ پاکزاد ... که عدنان سرش کمی باد داشت
چو دپیستی به درد آورد روزگار ... دگر دپیست ها را نماند قرار